نقش مذهب در معماری تمدن اینکا(قلعه ماچوپیچو)
مقدمه :
از زمانی که آدمی خود را شناخت ، عقاید و تفکراتش که در مجموع آن را مذهب و آیین می نامیم بر زندگی او تاثیر گذاشته است . از لباس پوشیدن ، غذا خوردن ، کار کردن ، آداب معاشرت گرفته تا سرپناهی که در آن زندگی می کرده است .
انسان بدوی عقاید و نحوه ی تفکرات خود را بر روی دیواره های غار می کشیده است و خدایان خود را از عوامل محیطی که بر آن جهل دلشته انتخاب می کرده است به مانند آتش و یا باد و چیزهای دیگر . به تدریج وقتی تفکرات انسان رشد می کند و بر طبیعت پیرامون خود به طور نسبی سیطره می یابد بدون شک بر عقاید او تاثیر میگذارد و عقاید دیگری را جانشین تفکرات قبلی خود می کند و به دنبال جایی و مکانی میگردد تا بتواند این عقاید را به ظهور و بروز برساند در نتیجه دست به ساختن معابد و مقابر میزند و آن را محلی برای پرستیدن می کند . این عقاید و قوانینی که بشر برای خود می نویسد تبدیل به فرهنگ و از درون این فرهنگ تمدن سر بر می آورد و تمدن به وسیله ی ابزارهایش ، علم و هنر ( که ناشی از همان عقاید می باشد)به ظهور می رسد .
چکیده مطلب:
به طور کلی تمدن و فرهنگ اینکا به مانند سایر تمدن های آمریکای جنوبی از یک نوع راز و رمز و ابهام برخوردار است . این عامل به دلیل کمبود اطلاعات و نبودن تحقیقات میدانی جامع بوده است ، شاید به خاطر همین ابهام و نو بودن می باشد که قلعه ی ماچوپیچو جزء هفت عجایب جدید جهان قرار می گیرد . تمدن اینکا ناشی از یک نظام سلسله مراتبی یادآور تمدن های باستان می باشد ، این نظام در راس شامل حاکمان دینی بوده که با یک نوع سیطره که ناشی از رسوم و آداب دینی می باشد بر مردم خود حکومت می کردند . عقیده ی ماورایی این تمدن ناشی از صور فلکی و اجرام آسمانی و رابطه ی بین آن ها می باشد و خدایان آن ها نیز همین اجرام آسمانی ( خورشید و ماه و ...) می باشد ، تفکر این چنینی آن ها بر معماری این تمدن نیز تاثیر کذاشته است . قلعه ی ماچوپیچو اثر به جا مانده از این تمدن نیز بدین گونه است ، آن ها این قلعه را در مرتفع ترین مکان رشته کوه های آند قرار داده اند ، تا به آسمان و خدایان خود نزدیک تر باشند تا بتوانند رسومات و آیین های خود را انجام دهند ، همچنین نظام سلسله مراتبی نیز در آن رعایت شده است و معابد در راس و بالاترین مکان قرار گرفته است و خانه های مسکونی پایین تر و مکان کار و کشاورزی در دامنه ی قلعه می باشد ، همچنین این معماری یک نوع معماری محیطی است ، بدین معنی که در ساخت این قلعه کمترین جابجایی در سنگ های کوه انجام گرفته و حتی المقدور سنگ ها در مکان خود تراش خورده است و به صورت خشکه چین بر روی هم قرار گرفته اند و در طبیعت کمترین دست خوردگی و تغییر به وجود آمده است .
امپراتوری اینکا در قرون پانزدهم و شانزدهم توسعه پیدا کرد. این امپراتوری بوسیله فرمانروای اینکا که خود را خدایگان می پنداشت، اداره می شد. پایتخت آن، شهر کوزکو ، در ارتفاعات آند بود. شبکه ای از راههای عالی ، تمام بخشهای امپراتوری را به هم وصل می کرد و امکان اداره بیش از ده میلیون جمعیت و غلبه بر تقریبا همه قبایل همسایه را برای اینکاها، فراهم می کرد. وقتی اسپانیایی ها در سال 1532 م از راه رسیدند، امپراتوری اینکاها در اوج خود بود. فاتحان اسپانیایی به طمع طلا و نقره اینکاها، این تمدن را در عرض چند ماه نابود کردند.
این امپراتوری در زمان اوج خود، سرزمینهایی ما بین اکوادور و شیلی کنونی را در بر می گرفت.
سیستم راههای سلطنتی
بخشهای مختلف از طریق 25000 کیلومتر 15500 مایل ، جاده و پل به یکدیگر وصل می شد. مردم پای پیاده سفر می کردند. اسب با وسیله نقلیه چرخ دار وجود نداشت. منزلگاهها به اندازه یک روز پیاده روی با همدیگر فاصله داشتند. اینکاها از قاصدهایی به نام «چاسکویی» استفاده می کردند. آنها آنقدر سریع بودند که حتی هنگامی که حاکم در پایتخت، شهر کوزکو، در فاصله 400 کیلومتری 250 مایلی از دریا زندگی می کرد، ماهی تازه برای او می آوردند .
امپراتوری اینکا بیش از ده میلیون جمعیت داشت. این امپراتوری در زمان اوج خود، مناطقی از کشور پرو، جنوب بولیوی، اکوادور، شمال شیلی و جنوب آرژانتین را شامل می شد. رهبران اینکاها بدون خط و کتابت یا وسایل نقلیه چرخدار بر این منطقه وسیع حکومت می کردند .
کشاورزی
کشاورزی پایه و اساس زندگی اینکاها را تشکیل می داد. سال کشاورزی در ماه اوت، هنگامی که فرمانروای اینکا اولین شیار را در زمین بوسیله دیلمی نوک تیز از جنس طلا ایجاد می کرد، آغاز می شد. تمام زمینهای قابل استفاده به زیر کشت می رفت. آبراه های طولانی، زمینهای کویری ساحل را آبیاری می کردند، در حالیکه در دامنه شیب دار کوهها، شیارهایی به شکل پلکان ایجاد می شد تا آب پر ارزش را نگه دارد. کشاورزان اینکا برای تغذیه سپاهیان، کاهنان و همچنین خودشان به کشت غلات می پرداختند. آنها گوشت مورد نیاز خود را از راه پرورش خوکچه هندی تامین می کردند. چوب کمیاب بود و سوخت منازل آنها از فضولات لاما ، شتر بی کوهان آمریکای جنوبی تامین می شد .
مالیات میتا
هر کشاورز اینکایی مجبور بود زمین خود را ترک کند و به مدت پنج سال برای دولت کار کند. این کار اجباری به نام میتامعروف بود. او مجبور بود به عنوان معدنچی، کارگر راهسازی که او از خانه اش دور بود، همسر او روی مزرعه خانوادگی کار می کرد. ایالات مختلف امپراتوری اینکا، انواع کارگران مختلف دولتی را تامین می کردند. هر کس به شکلی کمک می کرد. بیکاری و فرد بیکار وجود نداشت .
کورکواکاها
هر ناحیه بوسیله یک کوراکا، مسئول دولتی، اداره می شد. او مراقب بود تا همه خانواده ها مالیات غله و میتا (کار مجانی) را پرداخت نمایند. او راههای محلی و پلها را مورد بازرسی قرار می داد. او حتی ازدواجها را ترتیب می داد. کوراکاها خانه های زنان خانه دار اینکا را بازرسی می کردند و مراقب بودند تا آنها خانه هایشان را تمیز و مرتب نگه دارند .
شیوه لباس پوشیدن
زنان اینکا، پشم لاما (شتر بی کوهان آمریکای جنوبی و آلپاکا نوعی شتر بی کوهان آمریکایی) را می ریسیدند و از آن لباس می بافتند. آنها لنگ، پیراهنهای گشاد و بلندی که تا روی زانو می رسید، و رداهای گرم می دوختند. در دره های ساحلی، جایی که پنبه کاشته می شد، مردم لباسهای نازکتری می پوشیدند .
کویپو
اینکاها زبان نوشتاری یا شمارش و عدد نداشتند. به جای آن از کویپو استفاده می کردند. کویپو ، یک رشته (طناب) بود که رشته های رنگی مختلفی با ضخامتهای متفاوتی از آن آویزان بود. این رشته های آویزان برای نشان دادن مقادیر مختلف چیزها به آن وصل می شدند. بایگانی های ضبط شده روی کویپو، در یک دفتر مخصوص در شهر کوزکو (پایتخت) نگهداری می شدند. دولت معمولا اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت جمعیت هر منطقه، میزان برداشت محصول و مقدار دقیق پشم، اسلحه و فلزهای قیمتی موجود در انبارها در اختیار داشتند . سیستم کویپو نشان داد که هیچ کس در پرو دچار گرسنگی نشده بود. هنگامی که محصولات کشاورزی در منطقه ای دچار نقصان می شد، تولیدات اضافی مناطق دیگر در بین مردم آن منطقه تقسیم می گردید.
اقوام هم زمان با اینکاها:
قوم چیمو(1
حدودا تا قبل از سال 1000 میلادی، یک قبیله کشاورز به نام چیمو، امپراتوری نیرومندی در شمال پرو ایجاد کرد. آنها نیز مانند قبیله موچ، ساکنان قبلی، برای آبیاری دره های کشاورزی خود از یک سلسله کانالها و سدهای آبی استفاده می کردند. پایتخت آنها چان چان که در حدود6 کیلومتر مربع (3/2 مایل مربع) وسعت داشت، بزرگترین شهر آمریکای جنوبی در آن زمان بود. در قبیله چیمو آهنگران خوب، بافندگان عالی و سفالگران متخصصی وجود داشتند. آنها مردگانشان را توی پارچه های رنگی که به شکل نوار درست می کردند، می پیچیدند. امپراتوری آنها در اواسط دهه 1400م بیشترین گسترش را پیدا کرد. در حدود 1466 امپراتوری آنها توسط اینکاهای قدرتمند تسخیر شد .
پارچه های نقاشی شده (طرحدار) جیمو
یک روسری با تصویری که در اطراف آن تصاویر گربه و سایر حیوانات می باشد .
1000
تا این تاریخ قوم چیمو دره های ساحلی را فتح کرده است. آنها به توسعه سیستم آبیاری خود ادامه می دهند.
1100
حاکمان قوم چیمو، شهر چان چان را در دره موچ تاسیس کرده و آن را شهر اصلی خود قرار دادند.
1250
در اطراف شهر آنها در کوزکو، اینکاها، مردمی که از کوههای بلند آمده بودند، حمله به نواحی مجاور را آغاز می کنند و امپراتوری خود را توسعه می دهند.
1270
حاکم چیمو، نانسن پیکو، فتح دره های بیشتری را آغاز می کند. امپراتوری چیمو نهایتا منطقه ای به وسعت 1000 کیلومتر (600 مایل) را در پائین سواحل پرو، فرا می گیرد. ساختمانهای بزرگ شهر چان چان در این زمان کامل می گردد.
1438
پاکاکوتی نهمین ارباب اینکاها، به قدرت می رسد. او فتوحات اینکاها را ادامه می دهد.
1450
آخرین حاکم مستقل چیمو، نیمکامان، امپراتوری را در جنوب تالیما، در پرو، گسترش می دهد. در این زمان چیمو ها در رقابت کامل با امپراتوری اینکاهای توسعه طلب، به سر می بردند.
1466
ارتش اینکاها به قلب سرزمین چیموها حمله می کند. امپراتوری چیموها به صورت یک استان امپراتوری اینکاها در آمد.
حاکمان چیموها از طریق کنترل منابع حیاتی آب، دره های ساحلی شمال پرو را متحد کردند. آنها سیستم کانالهای آبی را که بوسیله موچها( قبیله ای که پنج قرن پیش در همان محل کشاورزی می کردند) آغاز شده بود، توسعه دادند. یک کانال چیمو می توانست تا پنج دره کشاورزی را به هم ارتباط دهد. هر کدام از قصرهای (نواحی) دهگانه شهر چان چان (پایتخت) منابع سنگی ذخیره آب مخصوص به خود داشت.
حاکمان نیرومند
مردم چیمو برای ساخت و نگهداری این سیستم آبیاری، مجبور بودند تحت فرمان حاکمان قدرتمند و در جوامع منظم زندگی کنند. هر دره یک سی (حاکم نماینده پادشاه) داشت. در راس هرم شاه چیمو، که او را خدای زنده می خواندند، وجود داشت. مجازاتها بسیار سنگین بود. دژه ها در معرض دید عوام اعدام می شدند. تخلف و جنایت خیلی کم اتفاق می افتاد .
ازدواج
ابعاد دیگر زندگی چیمو ها خشونت کمتری داشت. شوهرها و زنها همدیگر را دوست می داشتند و کارها را در بین خود به طور مساوی تقسیم می کردند. همسایگان متدین تر آنها، اینکاها، از زندگی رمانتیک و عاشقانه چیموها تعجب می کردند .
هنر و آثار دستی
چیموها در زمینه بافندگی، سفالگری و آهنگری بسیار متخصص بودند. اما آثار آنها بیشتر جنبه علمی داشت تا هنری. ظروف سفالی رکابی شکل و جالب توجه آنها از کیفیت بسیار عالی برخوردارند، اما طرحهای روی آنها مانند ظروف ساخته شده بوسیله قوم ماچی، رنگارنگ و زنده نمی باشند. زیور آلات قیمتی مانند ماسکهای مومیانی برای مردم ثروتمند ، از طلا و نقره ساخته می شدند. ابزار کار مثل چکش و چاقو از جنس مس و برنز ساخته می شدند .
میراث چیموها
اینگاهای نیرومند، امپراتوری قوم ماچی را در حدود سال 1466 فتح کردند. به دلیل آنکه محل زندگی و وطن اینکاها روی کوههای آند، در اطراف پایتخت آنها کوزکو، قرار داشت. اینکاها، آداب و روسوم متفاوتی با چیموها داشتند. برای مثال، آنها پنبه نمی کاشتند و و شبکه منظم آبیاری در زمینهای کشاورزی هود نداشتند. تمدن چیموها قدیمی تر بود و اینکاها آن را تقلید کرده و توسعه دادند. شبکه های معروف راه اینکاها احتمالا بر اساس جاده های قدیمی چیمو، ساخته شده است .
حقایق ثبت شده
بر خلاف بیشتر اهالی آمریکا که خورشید را پرستش می کردند، چیموها ماه را پرستش می کردند. آنها اعتقاد داشتند که ماه عامل ایجاد رعد و برق و بارش باران برای رشد غلات، می باشد. زمانی که ماه جلوی تابش خورشید را می گرفت (کسوف)، آنها پیروزی ماه را جشن می گرفتند. در هنگام ماه گرفتگی (خسوف)، هنگامی که خورشید جلوی تابش ماه را می گرفت، آنها سگها را کتک می زدند تا فریاد سگها ماه را باز گرداند.
(2جزیره ایستر
هزار سال پیش، مردم پلینزی از جزیره «ایستر» شروع به حکاکی سنگهای عظیم و ساخت مجسمه های سنگی بزرگی کردند. آنها همچنین یک سیستم خط تصویری مخصوص خود بوجود آوردند. دست نوشته های آنها نیز مانند ابعاد دیگر جامعه دور افتاده و مرموزشان هنوز قابل فهم نیستند. هرگز روی جزیره بیش از 7000 نفر زندگی نکرده اند. حدودا بعد از سال 1600 م فرهنگ آنها به طور ناگهانی و با شدت رو به زوال نهاد.
جزیره ایستر در فاصله 3700 کیلومتر (2300 مایلی) غرب چایل، در جنوب آمریکا قرار دارد .
مجسمه اسرار آمیز
مجسمه های غول پیکر جزیره ایستر، قرنهاست که مردم را مجذوب کرده اند. این مجسمه ها اشکالی از قبیل خدایان، یا نگهبانان مردگان را نمایش می دهند. مجسمه های تراش داده شده، باید بوسیله طناب، قرقره و اهرم در محل خود بر پا شده باشند.
بزرگترین مجسمه 74 تن وزن و 12 متر (40 پا) ارتفاع دارد.
یک تخته سنگ از سنگهای آتشفشانی
300 میلادی
بر اساس عقاید رایج در جزیره ایستر، اجداد مجسمه سازان با کانوهای اقیانوس پیما از غرب به آنجا آمده بودند.
1600 _ 1000
اهالی جزیره شروع به ساخت عبادتگاه ها و مجسمه ها نمودند. آنها همچون یک سیستم خط تصویری ابداع کردند.
1722
دریاسلار هلندی، جاکوب راگوین، در روز عید پاک به عنوان اولین اروپایی پا به جزیره می گذارد. او جزیره را ابستر (عید پاک) می نامد.
1774
کاشف انگلیسی، کاپیتان جیمز کوک، در دومین سفر خود در جزیره توقف می کند. او مردها را، بین 600 تا 700 نفر و زنها را تا 30 نفر شمارش می کند. همه مجسمه های بزرگ سرنگون شده بودند.
1862
جمعیت نوادگان مهاجرین پاینزی به 111 نفر می رسید.
1888
جزیره ایستر به جزیره شیلی ضمیمه می شود.
ظهور و سقوط
جزیره ایستر هم مانند همه جزایرپلینزی اولین بار توسط مهاجرین دریانورد اشغال شد. آنها از جزایر غربی می آمدند، قایقهای آنها از محصولات غذایی اصلی مثل سیب زمینی، همچنین خوک و سگ پر شده بود.
دوران طلایی
مهاجرین حدودا تا سال 1000 م به خوبی قادر بودند در خود نظمی ایجاد کنند که بتوانند در زمینه ساخت مجسمه های فراوان و صومعه های بیشمار برای احترام به خدایان، موفقیت داشته باشند. آنها یک سیستم تصویر نگاری نیز ابداع کردند. آنها بر روی قطعه های چوبی اشکالی مثل پرندگان، گیاهان، اشیاء زینتی (تشریفاتی) و اشکال هندسی حکاکی می کردند. کاهنان احتمالا برای نوشتن جزئیات تاریخ قبایل و سنتهای آنها، از همین دست نوشته های روی چوب استفاده می کردند.
بحران زمین
زمانی در حدود 1600 «دوران طلایی» پایان یافت. هنوز دلایل این امر کاملا روشن نیست. قطع درختان جنگلی به منظور ایجاد زمینهای کشاورزی باعث کاهش باران گردید و احتمالا میزان محصولات کشاورزی را تقلیل داد. میزان درختان نیز برای ساخت قایقهای چوبی کاهش پیدا کرد. در اثر کم شدن قایق ها، تجارت ماهی با جزایر دیگر روز به روز سختر شد .
قوانین جنگی
به خاطر تشدید بحران فوق، باندهای جنگجو که به سلاح نیزه مسلح بودند، تجاوز و ایجاد وحشت در جامعه را آغاز کردند. جمعیت به سرعت رو به کاهش گذاشت.
اروپائی ها از راه می رسند
اولین گروه از اروپائی ها در سال 1722م به جزیره می رسند. آنها با خود برده داری و بیماری به ارمغان آوردند. تا قبل از سال 1862 م شیوع بیماری آبله و حملات بردگان پرویی، به گستر از 100 نفر تقلیل یافت. اگر تعداد بیشتری زنده می ماندند، ممکن بود اطلاعات بیشتری درباره فرهنگی که باعث خلق آثار یادبود و بناهای اسرار آمیز شده بود. و سیستم نگار جزیره، به دست می آوردیم .
حقایق ثبت شده
جزیره ایستر به دست روسای قدرتمند قبیله اداره می شد. در طول دوره ای که جزیره رو به زوال نهاده بود، یک سیستم عجیب برای انتخاب رئیس قبیله، بوجود آمد. قوی ترین جنگجویان تا جزایر همسایه، جایی که پرنده دریایی مهاجر، چلچله سیاه ، تخم گذاری می کند، شنا می کردند. آنها به دنبال اولین تخم فصل، جزیره را جستجو می کردند. اولین جنگجویی که یک تخم پیدا می کرد به مدت یکسال رئیس قبیله می شد.
مذهب اینکا ها
مذهب اینکاها به صورت چند خدایی بوده وآنها به چند خدایی اعتقادداشتند.خدای اصلی آنها viracochaبوده که معتقد بودند خدای اینکاست(اینکا به معنی خدابرروی زمین).خدای دیگرintiنام داشت که خدای خورشیدبوده واینکا را فرزند خورشیدمی نامیدند.آنها همچنین نقره رااشکهای ماه وطلارااز عرق کردن خورشید می دانستند.آنها همچنین می پنداشتند رابطه بین خداواینکا رابطه ای دوستانه است.اینکاها دربالاترین نقاط رشته کوههای آند به ساختن قلعه ای دست زدند که مکانی مقدس برای خدایان بود.درآن مکان کشیش های مردوزنی وجودداشتندکه به خدایان احترام زیادی می گذاشتند که اکثراازخانواده های سلطنتی بودندآنها همچنین برای خدایان خودقربانی می کردند.که این قربانی ها اکثرا دختران وپسران کودک ونوجوان بوده اند.علم ودانش اینکاهادرموردصورفلکی وروابط بین سیاره هاوستاره ها بسیاربالابوده وآنهاهمچنین توسط تقویمی که خوداختراع کرده بودند زمان تغییرفصل هارامی دانستندازاینرومذهبی که آنهاداشتندوخدایانی که آنهامی پرستیدند به گونه ای باصورفلکی وهمچنین خورشیدوماه گره خورده است.
تصویر مومیایی شده دختراینکایی که قربانی شده است
ماچو پیچو
ماچو پیچو به معنی قلهٔ قدیمی، از آثار دورهٔ اینکاها میباشد که در ارتفاع ۲٬۴۳۰ متری از سطح دریا در دامنهٔ کوه در بالای درهٔ اروباما در کشور پرو و در ۷۰ کیلومتری شمال کوسکو قرار گرفتهاست. اغلب اوقات از آن بعنوان شهر "گمشدهٔ اینکاها" یاد میشود. ماچو پیچو احتمالأ شناخته شدهترین سمبول امپراطوری اینکاها میباشد.
این شهر در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی ساختهشده و صدها سال پیش در زمان فتح اینکاها توسط اسپانیاییها متروک شدهاست. برای قرنها فراموش شدهبود و به جزء عدهای از مردم محلی کسی از آن نامی به خاطر نداشتند. این اثر در سال ۱۹۱۱ میلادی توسط هیرام بینگهام، تاریخشناس آمریکایی به جهانیان معرفیشد. پس از آن، ماچو پیچو به یکی از مناطق جذب توریست تبدیلشد و در سال ۱۹۸۱ میلادی در فهرست آثار کشور پرو و در سال ۱۹۸۳ میلادی در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.
ماچو پیچو با دیوارهای سنگی جلا دادهشده مطابق با معماری کلاسیک اینکاها ساخته شدهاست. اولین بنای این مجموعه اینتیهوآتانا ، معبد خورشید که اطاقی با ۳ پنجره و در منطقهای از ماچو پیچو که باستانشناسان آن را منطقهٔ مقدس مینامند میباشد. در سال ۲۰۰۳ میلادی تعداد توریستهای این شهر باستانی ۴۰۰٬۰۰۰ نفر بودهاست. در سپتامبر ۲۰۰۷ میلادی، پرو و دانشگاه ییل به توافقی مبنی بر استرداد صنایع دستی برداشتهشده از ماچو پیچو در اوایل قرن بیستم میلادی توسط هیرام بینگهام دست یافتند.
اینتیهوآتانا: تصور میشود یک ساعت نجومی میباشد که توسط اینکاها طراحی و ساخته شدهاست.
منظرهای از شهر ماچو پیچو
ماچو پیچو در حدود سال ۱۴۵۰ میلادی در ارتفاعات امپراطوری اینکاها ساخته شدهاست. این شهر در حدود ۱۰۰ سال بعد در پی پیروزی امپراطوری اسپانیا متروک شد.
این دژ در ۵۰ مایلی کوسکو، پایتخت اینکاها قرار دارد و به همین دلیل هرگز مانند سایر شهرهای اینکاها پیدا و ویران نشدهاست. در طول قرنها، جنگلهای اطراف این مجموعه رشد کرده و آن را پوشانده است و به همین دلیل از نظرها پنهان ماندهاست و تنها عدهٔ معدودی از وجود آن اطلاع داشتهاند. در بیست و چهارم ژوئیهٔ سال ۱۹۱۱ میلادی، ماچو پیچو بوسیلهٔ هیرام بینگهام، تاریخشناس آمریکایی توسط یک سخنرانی در دانشگاه ییل به دنیای غرب معرفی شد. او بوسیلهٔ راهنمایی محلیانی که گهگاه به سایت مراجعه میکردند به آنجا هدایت شد. بینگهام مطالعات باستانشناسی را انجام داد و تحقیقاتش را دربارهٔ آن محل کامل کرد. بینگهام آنرا "شهر گمشدهٔ اینکاها" که نام اولین کتابش نیز بود نامید. او هرگز اعتباری برای کسانی که او را به آن محل راهنمایی کردنند قائل نشد و آنرا یک شایعهٔ محلی نامید.
بینگهام در حال جستجو برای یافتن شهر ویکتوس، آخرین پناهگاه و موضع ایستادگی اینکاها در دوران تسلط اسپانیا بر پرو بود. در سال ۱۹۱۱ میلادی، بعد از سالها کاووش و سفر در حوالی منطقه، او توسط کواِنچوآنز که در ماچو پیچو و در زیرساختهای اصلی شهر زندگی میکرد به دژ هدایت شد. او چندین سفر دیگر انجام داد و حفاریهایی را نیز در سایت در حوالی سال ۱۹۱۵ میلادی هدایت کرد. او کتابها و مقالاتی دربارهٔ کشف ماچو پیچو نوشت. سیمون ویسبارد، کاووشگر قدیمی کوسکو، مدعی میباشد که انریک پالما، گابینو سانچز و آگوستین لیزاراگا که اسمامیشان بر روی یکی از صخرهها در آنجا در تاریخ ۱۴ام جولای سال ۱۹۰۱ میلادی حک شدهاست قبل از بینگهام آنجا را کشف کردهبودند. همچنین، در سال ۱۹۰۴ میلادی یک مهندس به نام فرانکلین ظاهراً اشارهای به خرابهها از فاصلهٔ دور داشتهاست. بنا بر ادعای خانوادهٔ پِین، او به توماس پِین، مبلغ مذهبی که در آن مکان زندگی میکرده است، دربارهٔ این محل گفته است. در سال ۱۹۰۶ میلادی، پین و مبلغی دیگر به نام استوارت ای مک نارین (۱۸۶۷ تا ۱۹۶۵ میلادی) ظاهراً به محل خرابهها صعود کردهاند. در سال ۱۹۱۳ میلادی، این مکان بعد از اینکه نشنال جغرافی بحثهای ماه آپریل را بطور کامل به آن اختصاص داد شهرت بسیاری پیدا کرد. در سال ۱۹۸۱ میلادی منطقهای به وسعت ۳۲۵.۹۲ کیلومتر مربع که ماچو پیچو را احاطه کردهبود جزء میراث تاریخی پرو به ثبت رسید. این منطقه تنها به این خرابهها محدود نمیشد بلکه شامل مناظر طبیعی منطقهای نیز میشود. ماچو پیچو بعنوان میراث جهانی یونسکو در سال ۱۹۸۳ میلادی به ثبت رسید. و این منطقه یک شاهکار خالص معماری و نشانهای منحصر به فرد از تمدن اینکاها نامیده شد.
چشمانداز
چشمانداز I از ماچو پیچو
چشمانداز II از ماچو پیچو
چشمانداز III از ماچو پیچو
معماری درتمدن اینکاها
اینکاهاازنظرهنرجزءتمدن های مترقی به حساب می آیندآنهادرمعماری دانش بسیاری داشتندودرقلعه ماچوپیچواوج این دانش رامی توان دید.دیوارهای سنگی باارتفاع بیش ازنه متروهمچنین برش این سنگها وسنگ چینی آنهانشان دهنده آن است.معماری اینکایی یک نوع معماری مذهبی است که معبد نقش اساسی رادرآن دارد.ساخت این بنا در مرتفع ترین قسمت رشته کوههای آندرخ داده است تااینکاها به خدایان خودنزدیک تر بوده ومراسم مذهبی رادر آنجا به جای آورده وهمچنین از گزند مهاجمان محلی ومهاجمان سرزمین های دورتردرامان باشد.معماری اینکا یک نوع معماری محیطی می باشد یعنی طراحی این قلعه به گونه ای می باشد که سنگها کمترین جابجایی را داشته ودر همان مکان اولیه تراش خورده ومورد استفاده قرار گرفته است.
معماری اینکاها یک نوع معماری سلسله مراتبی می باشدکه دردامنه قلعه مناطق کشاورزی که به صورت پله ای می باشدقرارداردودر مناطق بالاترمسکونی ودربالاترین نقطه قلعه معابدمی باشدکه روحانیون ورهبران اینکادر آن قرارداشتند به طور کلی این قلعه معبدی برای انجام دادن مراسم آیینی ومذهبی اینکاها می باشد.
تصویرسه بعدی قلعه ماچوپیچو
تصویردیوار های قلعه که بصورت خشکه چین می باشد
خصوصیات دیگری از قلعه ماچوپیچو
قلعه ماچوپیچو، یکی از مهمترین آثار به جامانده از تمدن باستانی اینکا در کشور پرو که بر فراز کوهی با ارتفاع 2350 متر از سطح دریا ساخته شدهاست، از سال 1983 در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شدهاست. قلعه ماچوپیچو در سال 1440 میلادی ساخته شدهاست و این قلعه و محوطه اطرافش تا سال 1532، یعنی سال فتح پرو توسط کریستف کلمب و نیروهای اسپانیایی، مسکونی بودهاست.
بر اساس شواهد باستانشناسی، ماچوپیچو شهری معمولی نبوده و از آن به عنوان خلوتگاهی برای گذران اوقات فراغت بزرگان اینکا استفاده میشدهاست. این محوطه باستانی از یک قصر بزرگ، چندین معبد که در اطراف حیاط قصر برای خدایان اینکا ساخته شده و حدود 150 خانه برای خدمتگذاران تشکیل شدهاست.
تخمین زده میشود که حداکثر 750 نفر قادر به سکونت همزمان در این شهر که در حدود 5 کیلومتر مربع وسعت دارد، بودهاند و به احتمال زیاد در فصلهای بارانی که سفرهای بزرگان اینکا به ماچوپیچو قطع میشدهاست، جمعیت شهر بسیار کمتر از این تعداد میشدهاست.
اینکاها این محوطه را به خاطر موقعیت جغرافیایی و زمینشناختی استثناییاش برای ساخت ماچوپیچو انتخاب کردهاند. بر اساس اعتقاد اینکاها، شبح سلسله جبالی که در پشت ماچوپیچو به چشم میخورد، نمایانگر چهره اینکا است که سر به آسمان برداشته است.
اینکاها اعتقاد داشتند که سنگها و صخرههای استوار زمین نباید از سرجایشان خارج یا قطعهقطعه شوند و به همین خاطر کل بناهای ماچوپیچو را با قطعه سنگهایی ساختند که به صورت منفرد در کوهستان پیدا میکردند. در ساخت بسیاری از عمارتهای ماچوپیچو از هیچ نوع ملاطی استفاده نشدهاست و معماران اینکا با محاسبات دقیق و برش ظریف سنگها، موفق به ساخت دیوارهای عظیمی شدهاند که درز میان سنگهایش کمتر از یک میلیمتر است. دیگر ویژگی منحصر به فرد معماری ماچوپیچو، یکپارچگی و ترکیب عناصر معماری با ویژگیهای محیطی است، چنان که معماران اینکا از بسیاری از دیوارهها و تختهسنگهای موجود در محوطه برای ساخت قسمتهای مختلف ماچوپیچو استفاده کردهاند. مجموعه ماچوپیچو را میتوان به سه بخش کشاورزی، مسکونی و مذهبی تقسیم کرد. ورودی اصلی این قلعه در قسمت جنوب غربی آن و در انتهای جادهای موسوم به « مسیر اینکا » قرار داشته است.
اما ورودی فعلی که در جنوب شرقی این محوطه قرار دارد، به محوطههای کشاورزی ماچوپیچو منتهی میشود. در بخشهای کشاورزی ماچوپیچو که از مزارع پلکانی و کانالهای آبیاری تشکیل شدهاست، اینکاها محصولاتی چون سیبزمینی و ذرت میکاشتهاند که با توجه به دورافتادگی این قلعه از دیگر نقاط امپراتوری اینکا، نقش مهمی در تأمین آذوقه ساکنانش داشتهاست.
بخش مسکونی ماچوپیچو که با دیواری از بخش کشاورزی آن جدا شدهاست، از خانههایی با بامهای شیبدار پوشالی و درهای ذوزنقهای شکل تشکیل شدهاست. بعضی از این خانهها دو طبقه هستند که احتمالاً دسترسی به طبقه دوم آنها به کمک نردبانهای طنابی میسر میشدهاست، چرا که در ارتفاعی که ماچوپیچو ساخته شدهاست درخت چندانی برای ساخت نردبان وجود ندارد.
بخش مسکونی ماچوپیچو با میدان بزرگی از بخش مذهبی آن جدا میشود. این بخش باشکوهترین جلوههای هنر و معماری اینکاها را در خود جای داده که از مهمترین آنها میتوان به «معبد بزرگ مرکزی»، «معبد سه پنجره»، «معبد خورشید» و آرامگاههای سلطنتی تشکیل شدهاست.
در این بخش همچنین قطعه سنگی موسوم به «سنگ اینتیهواتانا» وجود دارد(عکس زیر) که اطلاعات باارزشی درباره دانش نجوم و ستارهشناسی اینکاها در اختیار کارشناسان گذاشته است. این سنگ به طور دقیق نقاط اعتدال پاییزی و بهاری (زمانی که روز و شب طول یکسانی پیدا میکنند) و دیگر پدیدههای نجومی را نشان میدادهاست. شیوه کارکرد این سنگ که بر فراز ستونی قرار دارد به این ترتیب است که در ظهر روز 21 مارس (اعتدال بهاری) و 21 سپتامبر (اعتدال پاییزی) خورشید درست بر فراز ستون و روی سنگ اینتیهواتانا قرار میگرفته است، به طوری که سنگ و ستون هیچ سایهای تشکیل نمیدادهاند.
کشف ماچوپیچو
از آن جا که تنها گروه کوچکی از بزرگان اینکا از وجود ماچوپیچو اطلاع داشتند و در اسناد و مدارک به جا مانده از اینکاها هم نامی از این شهر به میان نیامده است، فاتحان اسپانیایی هیچگاه به وجود این قلعه که به صورت منفرد بر فراز کوههای آند ساخته شدهاست و 70 کیلومتر با نزدیکترین شهر، یعنی شهر کوسکو فاصله دارد، پی نبردند.
به همین خاطر تا سال 1911 هیچ کس از وجود ماچوپیچو اطلاع نداشت. در این سال هیرام بینگهام، کاشف آمریکایی و استاد تاریخ دانشگاه ییل که مشغول مطالعه جادههای قدیمی به جا مانده از اینکاها در منطقه بود، به طور اتفاقی و با راهنمایی یکی از سرخپوستان بومی، ماچوپیچو را کشف کرد. بینگهام پس از کشف ماچوپیچو چند بار دیگر به آن سفر کرد و تا سال 1915 در این محوطه به حفاری و مطالعات باستانشناسی پرداخت.
بینگهام چندین کتاب و مقاله در مورد ماچوپیچو نوشت که کتاب مشهورش با عنوان « شهر گمشده اینکاها » تا مدتها در فهرست کتابهای پرفروش قرار داشت. اما شهرت ماچوپیچو هنگامی عالمگیر شد که مجله نشنال جئوگرافیک کل شماره آوریل 1913 خود را به معرفی این محوطه باستانی اختصاص داد.
ماچوپیچو در دوران معاصر
در سال 1981، دولت پرو بیش از 32 هزار هکتار از زمینهای اطراف ماچوپیچو را به عنوان منطقه حفاظت شده تاریخی اعلام کرد. این محوطه علاوه بر ارزشهای تاریخی و فرهنگی، گونههای گیاهی و جانوری متنوعی، از جمله چندین گونه کمیاب از خانواده ارکیده را در خود جای دادهاست.
در حال حاضر، به رغم راه صعبالعبور و دورافتادگی نسبی ماچوپیچو، سالانه در حدود 700 هزار توریست از این محوطه باستانی دیدن میکنند. اما فشار ناشی از بازدید این تعداد جهانگرد از ماچوپیچو، باعث شدهاست تا آسیبهای جبرانناپذیری به این محوطه وارد شود.
روزانه هزاران گردشگر از پلههای این شهر بالا و پایین میروند، در نقاط مختلف آن مینشینند و تفریح میکنند و ناخواسته آسیب بسیاری به این شهر باستانی میزنند، به شکلی که سرعت متخصصان مرمت همیشه کمتر از سرعت تخریب بناها است. یونسکو سال گذشته به دولت پرو هشدار داد که در صورت عدم اتخاذ تدابیری جهت حفاظت از ماچوپیچو در برابر گردشگران، این قلعه را در فهرست میراث جهانی در خطر قرار میدهد.
اما دولت پرو با عکسالعمل مناسب و تدوین یک طرح جامع 10 ساله برای حفاظت از ماچوپیچو از این اقدام تنبیهی یونسکو جلوگیری کرد. هدف از این طرح حفظ ماچوپیچو و مجموعهای از مسیرهای دشوار اینکاست که بسیاری از گردشگران برای رفتن به شهر از آن استفاده میکنند. در این برنامه افزایش بهای بلیت ورودی برای گردشگران خارجی، محدودیت تعداد 2500 گردشگر در روز و حفاظت از آثار باستانی، حیات وحش و پوشش گیاهی منطقه پیشبینی شدهاست.
تصاویری دیگراز قلعه ماچوپیچو
آلبوم اشیا بدست آمده از دوره ی اینکاه
اشیاء بدست آمده ازتمدن اینکا ها(عکس از موزه دانشگاه ییل امریکا)
گنجینه باستانی اینکاهاطی سالهای1911تا1915درحفاریهای پروفسور هیرام بینگام از دانشگاه ییل بدست امد
پروفسور هیرام بینگام طی سفرهایی به ماچوپیچو موفق شد تااشیا زیادی را از خاک بیرون آورد از جمله مومیایی ها و ظروف سفالی دستاورد این حفاری ها بود
این اشیا باستانی در نقاط مختلف به نمایش گذاشته شد وبه دنبال آن دولت پرو برای بازگرداندن آنها وارد مذاکره در سال 2003 شد
معرفي عجايب هفتگانه جديد جهان
عجایب هفتگانه جدید جهان شنبه شب 7 ژوییه 2007 در یک مراسم رسمی در استادیوم لوز شهر لیسبون معرفی شدند . این مراسم با حضور هنرمندانی مانند : بن کینگسلی و با حضور چهره های مشهور جهانی مانند جنیفر لوپز ، هیلاری سوانک و نیل آرمسترانگ فضانورد و نخست وزیر پرتغال در این استادیوم برگزار شد .
۱ـ ديوار چين در چين
۲ـ كلزيوم رم در ايتاليا
۳ـ تاج محل در هندوستان
۴ـ بناى تاريخى پترا در اردن
۵ـ مجسمه مسيح (ع) درريو دو ژانيرو برزيل
۶ـ ويرانه هاى ماچوپيچو متعلق به تمدن اينكاها در پرو
۷ـ شهر تاريخى چيچن ايتاز متعلق به تمدن ماياها در مكزيك
نكته جالب توجه نبود نام اهرام ثلاثه مصر در ميان هفت اثر تاريخى برگزيده اين نظرسنجى است.
شش اثر تاريخى كه همراه اهرام ثلاثه مصر در فهرست عجايب هفت گانه دنياى قديم اند.
۱ـ باغ هاى معلق بابل
زئوس در المپيا ۲ـ مجسمه
۳ـ معبد آرتميس در افسوس
۴ـ آرامگاه مايوسليوم
۵ـ مجسمه رودس
۶ـ فانوس اسكندريه
مراسم اعلام عجايب هفت گانه دنياى مدرن در ۱۷۰ كشور جهان به طور زنده پخش شد
هرم بزرگ جیزه
این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می آمده است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند. هرم در اصل ۱۴۷ متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود ۱۳۷ متر رسیده است. هر ضلع قاعده هرم ۲۳۰ متر طول دارد و در ساخت آن از حدود ۲٬۳۰۰٬۰۰۰ بلوک به وزن متوسط ۲٫۵ تن استفاده شده است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود ۲۶۸۰ قبل از میلاد تخمین زده شده است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه است.
در اینکه تندیس غول رودس، اینگونه که در تصویر مشاهده میشود، با پاهای گشوده بر ورودی لنگرگاه افراشته شده بوده، شک وجود دارد.
غول رودس نام) تندیسی است از هلیوس (Helios خدای خورشید که بقولی در ورودی بندر شهر رودس در یونان، قرار داشته است و به همین دلیل به غول رودس معروف گشتهاست. این تندیس، علی رغم اینکه پس از ساخته شدن تنها ۵۶ سال پابرجا بود، از سوی غربیان به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاریخنگاران این تندیس عظیم حتا در زمانی که بر روی زمین افتاده بود هم بسیار شگفت انگیز بود. این غول تنها یک تندیس عظیم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار میرفت.
یونان باستان در بیشتر دوران تاریخی خود، شامل ایالاتی با قدرت محدود بوده است. جزیره رودس شامل سه ایالت یالیسوس) Ialysos)، کامیروس (Kamiros) و لیندوس (Lindosبوده است. در ۴۰۸ پیش از میلاد، این شهرها با هم متحد شده و یک قلمرو با پایتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. این شهر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفته بود و با مصر مراودات تجاری داشت. در سال ۳۰۵ قبل از میلاد آنتیگونیهای مقدونیه، رودس را محاصره کرد تا این ارتباط تجاری را از بین ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضای قرارداد صلح در سال ۳۰۴ قبل از میلاد، آنتیگونیها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتی جنگ افزارهای گرانبها برجا گذاشتند. اهالی رودس این غنایم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تندیس عظیم را بنا کردند. ساختن این تندیس ۱۲ سال طول کشید و در سال ۲۸۲ قبل از میلاد به پایان رسید. سالها این تندیس در ورودی بندر پابرجا بود تا زمینلرزه شدیدی به شهر آسیب فراوان رساند و تندیس را از ضعیفترین بخش آن - زانوهای غول - شکست.
امپراتور مصر هزینه تعمیر آن را به عهده گرفت اما یک پیشگو، عمل بازسازی را منحوس خواند و در نتیجه پیشنهاد امپراتور پذیرفته نشد. باقیماندهٔ تندیس بیش از ۸۰۰ سال بر خاک افتاده بود تا اینکه عربها به فرماندهی معاویه پسر ابوسفیان، در سال ۶۵۴ پس از میلاد مسیح به رودس هجوم بردند. آنها بقایای تندیس را از هم باز کردند و به یک بازرگان یهودی اهل سوریه فروختند. گفته شده است که ۹۰۰ شتر این بار عظیم را به سوریه حمل کردند.
با توجه به ارتفاع تندیس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهای گشوده بر دو طرف ورودی بندر، غیر ممکن به نظر میرسد و از آنجایی که تندیس پس از سقوط موجب گرفتگی مسیر بندرگاه نشده است، به نظر میرسد که تندیس یا بر روی سمت شرقی دماغه بنا شده بوده یا اصولا بیش از آنچه گفته میشود از آب دور بوده است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهای گشوده بر دو سمت ورودی بندر نایستاده بوده است.
پروژه ساخت تندیس به چارز اهل لیندوس Chares of Lindos تندیسگر سپرده شده بود. برای این کار، کارگران او قطعات برنزی روی تندیس را قالب ریزی میکردند. پایه تندیس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده است. ساختار تندیس به تدریج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روی چهارچوبی از آهن و سنگ، پدیدار میشد. یک خاکریز بلند برای دسترسی پیدا کردن به بخشهای بالایی تندیس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پایان کار برچیده شد. تندیس در پایان ۳۳ متر ارتفاع داشت که بر روی پایههای مرمرین به بلندی ۱۵ متر قرار گرفت. گفته میشود عده کمی میتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند.
نیایشگاه آرتمیس در نزدیکی افسوس، امروزه چیز زیادی به جز چند ستون از این معبد باقی نماندهاست
معبد آرتمیس، یکی از عجایب هفتگانه جهان است. این بنا در سال ۵۵۰ قبل از میلاد در زمان فرمانروایی
هخامنشیان بر ترکیه کنونی ساخته شدهاست.
این معبد هماکنون در نزدیکی شهر سلجوق و بناهای تاریخی افسوس قرار دارد.
تصور یک نقاش قرن 16 (هیمسکرک) از تندیس زئوس
تقریباً سه هزار سال پیش، «المپیا»، مرکز مذهبی در جنوب غربی یونان بود. یونانیان باستان زئوس پادشاه خدایان را میپرستیدند و در زمانهای مشخص به افتخار او جشنهایی بر پا میکردند. در این جشنها مسابقات ورزشی هم انجام میشد. از نظر ساکنان دنیای قدیم این بازیها خیلی مهم بودند، چندان که در زمان برگزاری مسابقات، جشنها متوقف میشد تا شرکت کنندگان و تماشاگران به آسانی خود را به محل مسابقات برسانند.
مجسمه زئوس خدای یونان در المپیا یکی از عظیم ترین مجسمههای جهان است. این اثر در ۴۵۰ سال قبل از میلاد توسط مجسمه ساز معروفی بنام فیدیاس ساخته شد این هنرمند همان کسی بود که مجسمه خدای آتنا را هم برای معبد پارتنون در آتن ساخت. ارتفاع مجسمه زئوس در حدود ۱۲ متر بود. بدن این مجسمه را از عاج فیل و ردا و موها و ریشش را از طلا ساخته بودند. این اثر ارتفاعش چنان بود که با سقف معبد زئوس برخورد میکرد. فیدیاس با این کار میخواست اقتدار و نیرومندی زئوس را نشان دهد. مجسمه زئوس در معبد زئوس که طول آن به ۶۴ متر میرسید قرار داشت. ۷۲ ستون خارجی این معبد که به سبک معماری قدیم یونان بودند این معبد را دارای معماری خیره کنندهای کرده بودند. سنگفرش آن نیز با مجسمههای بی نظیری تزیین گشته بود. مجسمه زئوس در حدود ۸۵۰ سال در این معبد قرار داشت تا هنگامیکه بعضی از یونانیها آنرا به استانبول منتقل کردند. البته این زیاد طول نکشید چرا که محل جدید نیز در آتش سوخت و این مجسمه برای همیشه از بین رفت.
تصور شده توسط باستانشناسان قرن بیستمی
باغهای معلق بابل یا باغهای معلق سمیرامیس و دیوارهای بابل (عراق کنونی) یکی از عجایب هفتگانه میباشد. هردو این آثار ظاهراً به دستور بختالنصر دوم در حدود سال 600 پیش از میلاد ساخته شده است. این آثار در نوشته های مورخان یونانی مانند استرابو و دیودوروس سیکولوس ذکر شده است ولی همچنان در مورد وجود آنها ابهاماتی هست. در حقیقت در هیچ یک از نوشته های بابلی در مورد وجود این باغ مطلبی ذکر نشده است. در طول قرنها این منطقه با باغهای نینوا درآمیخته ولی در حکاکی های موجود در آن نواحی روش های انتقال آب رودخانه فرات به ارتفاعی که برای این باغها احتیاج بوده است آورده شده است. این باغها برای خوشحال کردن همسر بختالنصر که بیمار بوده است ساخته شده اند. آمیتیس دختر شاه ماد با بختالنصر ازدواج کرد تا میان دو قوم صلح پایدار برقرار گردد. سرزمین ماد که آمیتیس از آن می امد سرزمینی سرسبز و کوهستانی و پوشیده از گیاهان و درختان مختلف بود ولی سرزمین بابل در منطقه ای مسطح و فلاتی خشک قرار گرفته بود. یکی از دلایل بیماری آمیتیس هم دوری او از سرزمین خوش آب و هوای خود بود بنابراین بختالنصر تصمیم گرفت باغهای معلق بابل را در ارتفاع برای همسر خود بسازد. کلمه معلق که برای این باغها استفاده می شود در حقیقت به این معنی نیست که باغها بوسیله طناب یا ریسمان به یکدیگر متصل بوده اند بلکه احتمالاً ترجمه اشتباه کلمه ای یونانی به معنای تراس یا بالکن بوده است. استرابو در قرن اول قبل از میلاد می نویسد: تراسها در طبقاتی روی یکدیگر واقع شده بودند و هرکدام دارای ستونهای سنگی مکعب شکل توخالی بوده اند که توسط گیاهان پوشیده شده بود. تحقیقات بیشتر در منطقه بابل منجر به یافتن پایه های این ستون ها شده است.
نگارهای خیالی از آرامگاه هالیکارناسوس
آرامگاه هالیکارناسوس یکی از عجایب هفتگانه جهان می باشد.
این آرامگاه میان سالهای ۳۵۳ تا ۳۵۰ پیش از میلاد برای پادشاه ایرانی آن محل که ماسول (به یونانی: Μαύσωλος) نام داشت ساخته شد. محل ساخت آن هالیکارناسوس (بودروم امروزی در ترکیه) است. آرامگاه آرتمیس دوم کاریا که خواهر و همسر ماسول بود نیز در همین ساختمان است.
نتیجه گیری :
با شاخصه هایی که از معماری اینکا در مطالب بالا گفته شد و بار دیگر آن را ذکر می کنیم :
1) عقاید ماورایی اینکاها و اعتقاد داشتن به خدایان آسمانی مانند ( خورشید و ماه ) و تاثیر مستقیم آن بر معماری و روابط اجتماعی انان .
2) نظام سلسله مراتبی و تاثیر آن در معماری اینکاها
3) تاثیر معماری محیطی در طراحی قلعه ی ماچوپیچو بدین معنا که کمترین دستکاری در طبیعت انجام گرفته که نوعی معماری ارگانیک را در گذشته نشان میدهد .
این عوامل بازگو کننده ی این است که معماری اینکایی ترکیبی از عقاید ماورایی و همچنین نظام اجتماعی و معماری همگون با محیط می باشد و قلعه ی ماچوپیچو چهره ی تمام عیار این تمدن می باشد که ما را با نحوه ی زندگی و طرز تفکر این قوم و همچنین معماری آن آشنا می کند .